تبليغاتX
فقط تو رو میخوام

فقط تو رو میخوام

 
برای تو می نويسم و برای تو شعر می سرايم .. ای تنها ستاره هستی بخش
برای تو می نويسم برای تو که از جان و دل دوستت دارم . برای تو می نويسم
تا بدانی جز تو چيزی برای نوشتن ندارم .... برای تو می نويسم زيرا بدون تو
تنهايی با تمام ابعادش حس می شود.. از تو می گويم وبرای تو جان می دهم
ای آرامش دهنده ی قلب کوچکم ... زيباترينم .... مهربانترينم و عزيز ترينم
به نوای آسمانی و دل انگيز تو تا ابد نيازمندم ! به گرمی دستان سبزت
به نگاه هميشه آفتابی ات و به لبخند های بارانی ات محتاجم

 

در تاريکی چشمانت را جستم

در تاريکی چشمهايت را يافتم

و شبم پر ستاره شد .

ترا صدا کردم

در تاريک ترين شبها دلم صدايت کرد

و تو با طنين صدايم به سوی من آمدی

با دستهايت برای دستهايم آواز خواندی

برای چشمهايم با چشمهايت

برای لبهايم با لبهايت

با تنت برای تنم آواز خواندی

من با چشمها و لبهايت انس گرفتم

با تنت انس گرفتم

چيزی در من فروکش کرد

چيزی در من شکفت

من دوباره در گهواره ی کودکی خويش به خواب رفتم

و لبخند آن زمانيم را باز يافتم.

در من شک لانه کرده بود

دستهای تو چون چشمه يی به سوی من جاری شد

ومن تازه شدم من يقين پيدا کردم

يقين را چون عروسکی در آغوش گرفتم

و در گهواره  ی سالهای نخستين به خواب رفتم

در دامانت که گهواره ی روياهايم بود

و لبخند آن زمانی به لبهايم برگشت

با تنت برای تنم لالايی گفتی

چشمهای تو با من بود

و من چشمهايم را بستم

چرا که دستهای تو اطمينان بخش بود

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 0:48  توسط امیر حسین   | 

I LOVE YOU...

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت 0:47  توسط امیر حسین   | 

مي آيم ...

 
مي آيم از رهي كه خطرها در او گم است

از هفت منزلي كه سفرها در او گم است

از لا به لاي آتش و خون جمع كرده ام

اوراق مقتلي كه خبرها در او گم است

دردي كشيده ام كه دلم داغدار اوست

داغي چشيده ام كه جگرها در او گم است

با تشنگان چشمه احلي من العسل

نوشم ز شربتي كه شكرها در او گم است

اين سرخي غروب كه همرنگ آتش است

توفان كربلاست كه سرها در او گم است

ياقوت و دُر صيرفيان را رها كنيد

اشك است جوهري كه گهرها در او گم است

هفتاد و دو ستاره غريبانه سوختند

اين است آن شبي كه سحرها در او گم است
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 15:52  توسط امیر حسین   | 

بیــا...

 
بیــا
 
بیــا تا از همــه دنیا رهـا شیـم  بیا مانند روح آدما شیم
 
بیاتا از میون این همه درد    یه درمونی واسه دیوونه ها شیم
 
 بیــا تا از میون این ضوابط     یه پارتی ای واسه رابطه ها شیم
 
                                                         
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 15:50  توسط امیر حسین   | 

بنام آنکه عشق را آفرید...

 
من پذیرفتم شکســــــــت خویش را

پندهای عقل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل درد اشنه دیوانه است

میروم از رفتن من باش شــــــــــــاد

از عذاب دیدنم ازاد باش

گر چه تو زودتر از من میـــــــــــروی

آرزو دارم ولی عاشق شوی

ارزو دارم بفــــهـــــمی درد را

تلخی برخورد های سرد را....
 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 15:49  توسط امیر حسین   | 

مرگ ...

آدم خيلی حقيره بازيچه تقدير، گل بين دومرگ، مرگی که ناگزير
حتی خود تولد آغاز راه مرگ، حديث عمر وآدم حديث باد وبرگ
آغاز يک سفر بود وقتی نفس کشيديم با هر نفس هزار بار به سوی
 
مرگ دويديم
تو اين قمار کوتاه نبرد هستی را باختيم ،تا خنده را ببينيم از گريه آينه
 
ساختيم
آدم خيلی حقير بازيچه تقدير، گل بين دومرگ، مرگی که ناگزير
فرصت همين امروزبرای عاشق بودن، فردا می پرسيم از هم غريبه ای
 
يا دشمن
ایآشنای امروز عشق منو باور کن فردا غريبه هستيم، امروز باور کن
تولد هر قصه يه جاده کوتاه، اول و آخر مرگ، بودن ميون راه
اگرچه عاجزانه تسليم سرنوشتيم با هم بيا بميريم، شايد يه روز
 
برگشتيم
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم فروردین 1385ساعت 15:47  توسط امیر حسین   | 

بر كنده ي...

بر كنده ي تمام درختان جنگلي

 نام ترا به ناخن بركندم 
 

اكنون ترا تمام درختان 
 

با نام مي شناسند

نام ترا به گرده ي گور و گوزن 
 

با ناخن پلنگان بنوشتم 
 

اكنون ترا تمام پلنگان كوه ها

اكنون ترا تمام گوزنان زردموي 

 با نام مي شناسند

ديگر نام ترا تمام درختان 

 گاه بهار زمزمه خواهند كرد

و مرغ هاي خوشخوان 
 

صبح بهار نام ترا 
 

به جوجه هاي كوچك خود ياد خواهند داد 
 

اي بي خيال مانده ز من دوست

ديگر ترا زمين و زمان 
 

از بركت جنون نجيب من 
 

با نام مي شناسند

اي آهوي رمنده ي صحراي خاطره 
 

در واپسين غروب بهار 
 

نام مرا به خاطر بسپار

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 16:25  توسط امیر حسین   | 

چقدر سخته .....

 

چه قدر سخته تو چشماي کسي که تمام عشقت رو ازت دزديد

و به جاش يه زخم هميشگي رو به قلبت هديه داد زل بزني و

به جاي اينکه لبريز کينه و نفرت شي‌ ، حس کني هنوزم دوسش داري

چه قدر سخته دلت بخواد سرت رو باز به ديواري تکيه بدي که يه بار زير آوار غرورش

همه وجودت له شده....

چه قدر سخته تو خيالت ساعتها باهاش حرف بزني

اما وقتي ديديش هيچ چيزي جز سلام نتوني بگي....

چه قدر سخته وقتي

پشتت بهشه دونه هاي اشک گونه هاتو خيس کنه اما مجبور باشي بخندي

تا نفهمه هنوزم دوسش داري.......

چه قدر سخته گل آرزوهاتو تو باغ ديگري ببيني

و هزار بار تو خودت بشکني و اون وقت آروم زير لب

بگي : گل من باغچه نو مبارک

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 16:14  توسط امیر حسین   | 

I LOVE YOU...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 16:12  توسط امیر حسین   | 

یکی بود....

   
يكي بود يكي نبود، اوني كه بود تو بودي و اوني كه نبود من بودم !
 يكي داشت و يكي نداشت، اوني كه داشت تو بودي و اوني كه تو رو نداشت من بودم!
 
يكي خواست و يكي نخواست، اوني كه خواست تو بودي اوني كه بي تو بودن رو نخواست من
 
بودم!
يكي آورد و يكي نياورد، اوني كه آورد تو بودي اوني كه جز تو به هيچ كس ايمان نياورد من
 
بودم !
 يكي برد و يكي باخت، اوني كه برد تو بودي اوني كه دل به تو باخت من بودم!
يكي گفت و يكي نگفت، اوني كه گفت تو بودي اوني كه " دوست دارم " رو به هيچ كس جز تو
 
نگفت من بودم
 
 يكي ماند و يكي نماند، اوني كه ماند تو بودي اوني كه بدون تو نماند من بودم!!!!
 
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 16:9  توسط امیر حسین   | 

عشق...

عشق

رازی است مقدس برای کسانی که عاشقند

عشق

برای همیشه بی کلام میماند اما ......برای کسانی که عشق نمی ورزند

عشق

شوخی بیرحمانه ای بیش نیست

دروغ میگفت.دیگری را دوست میداشت...

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 16:1  توسط امیر حسین   | 

تنهایی............

نام ديگر خط " فاصله"   ٬  خط  " تيره "  است و چه با مسماست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 15:55  توسط امیر حسین   | 

نفرت...

هی رهگذر :

 نگاه نکن به اینکه چی بودام  و چه کردم نگاه کن ببین چی هستم چه می کنم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 15:53  توسط امیر حسین   | 

تو بخند ...

خستگی از پا درم آورد ..

سرم از بس به سنگ خورد شکست ..

داغ حسرت روحم رو آزرد ..

سایه غم روی تمام زندگیم افتاد ..

تنهایی تنها شاهد اشکهایم بود ..

و شکستن غرورم اعتماد به نفسم رو گرفت ..

به خاطر خیانت تو ..

ولی تو به روی خودت نیار .

تو بگو چیز مهمی نبود ..

تو بخند ..

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 15:53  توسط امیر حسین   | 

دوباره گل ...

       

دوباره  گل خشکیده  باغ احساس  جون گرفته و جوانه زده اما

باغبان اش فرسنگ ها از باغ

اش فاصله داره .چه باید کرد ؟

الف:امیدوار به رسیدن باغبان دل

ب:  به فکر پیدا کردن یک باغبان دیگر

ج:  به فکر خکشکوندن گل

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 15:40  توسط امیر حسین   | 

عاشقانه...

 

 

ای عشق همه بهانه از توست

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1385ساعت 15:37  توسط امیر حسین   | 

برای چشمات می نویسم...

 
 
من از تو مي نويسم کلام تازه اي
 
تو از من مي نويسي که پر اوازه اي
 
رسيده وقت رفتن نشته تو چشام
 
سکوت مبهم تو شکسته تو صدام
 
براي کوچ اخر تو همراه مني
 
براي دل بريدن دليل رفتني
 
مي مونه کنج سينه ام هواي انتظار
 
مي خونم شعر رفتن تا برگرده بهار
 
تو درياي نگاهت شکسته قايقم
 
تو دنياي بزرگت غريبي عاشقم
 
براي شعر خوب تو مي خونم
 
مسافر وقت رفتن خداحافظ بگو
 
تو گوله بار عشقي سفر تا راه دور
 
که زيز سايه بون تو مي مونم
 
سفر تا انتها تو هم بامن بيا
 
تويي همراه من تموم لحظه
 
تو تنها عاشقي براي قصه هام
 
بيا با من بمون تو نبض جاده ها
 
که مقصد منتظر براي ما
 
که سکوت ميشکنه صداي ما
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 23:16  توسط امیر حسین   | 

گناه من...

 
سلامي به عشق شكست خورده ام
 
اگر دوست داشتن تو گناه است پس من بزرگترين گناهكارم
 
و اما عشق تو تمام وجودم را فرا گرفته
 
همگان نهي مي كنند مرا و دوري از عشقت را مي خواهند
 
من ايستاده ام بدون پناه و ياور
 
تنهایي و بي تو بودن سخت است اما من تسليم تقديرم
 
آرام باش تا دلم آرام گيرد خدايا بشنو پيام عشق مر
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 23:9  توسط امیر حسین   | 

اگه می تونستم..


اگه می تونستم تو دنيا يه چيز ديگه باشم٬
 
می خواستم اشک تو باشم...
 
که تو چشمات متولد بشم٬
 
 
   روی گونه هات زندگی کنم
 
 و
روی لب هات بميرم...
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 23:8  توسط امیر حسین   | 

دل شکستن تو...

 
 
گر دلت را شکستم به عمد نبود.

دلم شکستن دلي را بلد نبود.


نه عاشق بودم نه رسمش را ميدانستم.

من فقط تورا ديده بودم تورا ميخواستم.



شعرهايم قبل تو نور نداشت شور نداشت.

رديفهاي شعر من لياقت اينهمه نور نداشت.



منت گذاشتي شبي مرا به قلب پاک خويش راه دادي.

همانشب درونم نهيب زد مبادا روزي ترا بخواهم زيادي.



دل ساده من خبرنداشت نميتواني مال من شوي.

برايم آرزويي بود که روزي چو شمع در خانه ام روشن شوي.



توراشناخته نشناخته باورت کردم در قلبم تو را خانه دادم.

آن نهيب درونيم آن همه حرف و قول رفت از يادم.



دست من نبود تو پاک بودي که من عاشقت گشتم.

اينرا در هر کاغذ و برگ و نامه اي هزار بار نوشتم.



هنوز بوي عطر دستانت در چارچوب قلب شکسته ام مانده است.

ميدانم هنوز چشمانت آخرين نوشته هاي مرا نخوانده است.



پري شدم در دلم عکست را کشيدم و شيشه اي عشق ورزيدم.

گفتي از تو پراحساستر هيچکسي نديدم.



از تو هيچ نخواستم آغوش خياليت هر آنچه ميخواستم به من ميداد.

فغان از آنروز که بگويي پري تو رفته اي از ياد.



صبح فردا به انتظارم تا با طلوع خورشيد دوباره پيش من برگردي.

خدارا چه ديدي شايد يکروز در خانه مرا هم زدي.
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 23:7  توسط امیر حسین   | 

اونی که...

 
 
آونی كه مدعی بود عاشقته

تو رو تو فاصله ها تنها گذاشت

بی خبر رفت بی خبر رفت و تواين بی را ه ها

رد پاشم واسه چشمات جا نذاشت

آه دلو سوزوندی آه چرا نموندی

منو وهم ثانيه ها جنون تو



واسه من همين خيالتم بسه



بذا جاده ها اشتياه برن



ما كه دستمون به هم نمي رسه



با حرير پيله هاي كاغذی



واسه من جاده رو ابريشم نكن



من به پروانه شدن نمي رسم



حرمت فاصلمون و كم نكن


آه دل و سوزوندي آه چرا نموندي

عشق ديوانه را عاقل می كند و هميشه عاشق دنبال معشوقه خود
 
می گردد
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 23:6  توسط امیر حسین   | 

دو خط...

 
 
دو خط موازی زاییده شدند. پسرکی درکلاس درس آنها راروی کاغذ کشید .

 
آن وقت دو خط موازی چشمشان به هم افتاد ودر همان یک نگاه قلبشان
 
 
 
تپیدومهریکدیگر را در سینه جای
 
 
 
دادند.

 
خط اولی نگاهی پرمعنا به خط دومی کرد وگفت ما میتوانیم زندگی خوبی
 
 
 
در کنارهم داشته باشیم...خط
 
 
 
دومی از هیجان لرزید.خط اولی...وخانه ای داشته باشیم دریک صفحه دنج
 
 
 
کاغذ...من روزها کار میکنم.

 
میتوانم خط کنار یک جاده متروک شوم... یا خط کناریک نردبام.

 
خط دومی گفت:من هم میتوانم خط کنار یک گلدان چهارگوش گل سرخ
 
 
 
شوم یا خط کنار یک نیمکت
 
 
 
خالی دریک پارک کوچک وخلوت چه شغل شاعرانه ای...

 
در همین لحظه معلم فریاد زد:

 
دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسندوبچه ها تکرار کردند.
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 23:4  توسط امیر حسین   | 

معنای حقیقی عشق...

 
مرد و زن جواني سوار بر موتور در دل شب مي راندند. آنها عاشقانه يکديگر
 
 
 
را دوست داشتند.

 
زن جوان: يواش تر برو, من مي ترسم.

 
مرد جوان: نه, اينجوري خيلي بهتره.

 
زن جوان: خواهش ميکنم, من خيلي مي ترسم.

 
مرد جوان: خوب, اما اول بايد بگي که دوستم داري.

 
زن جوان: دوستت دارم, حالا ميشه يواش تر بروني.

 
مرد جوان: منو محکم بگير.

 
زن جوان: خوب حالا ميشه يواش تر بري.

 
مرد جوان: باشه به شرط اينکه کلاه کاسکت منو برداري و روي سر خودت
 
 
 
بذاري

 
آخه نميتونم راحت برونم. اذيتم ميکنه.
 
 
روز بعد واقعه اي در روزنامه ثبت شده بود. برخورد موتور سيکلت با
 
 
 
ساختمان حادثه آفريد.
 
 
در اين سانحه که به دليل بريدن ترمز موتورسيکلت رخ داد, يکي از دو
 
 
 
سرنشين زنده ماند و ديگري
 
 
 
درگذشت. مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود.

 

 


پس بدون اينکه زن جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت را بر سر او

 
 
 
گذاشت

 


و خواست تا براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش رفت

 
 
 
تا او زنده بماند
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 23:2  توسط امیر حسین   | 

منم...

 
اگه کورم اگه مستم
 
 
اگه لالم اگه گنگم
 
 
اگه گریم اگه خنده
 
 
اگه یک عاشق خسته
 
 
اگه میخی به صلیبم
 
 
اگه تو احساس اسیرم
 
 
اگه سبزم ریشه دارم
 
اگه بی تو میخوام ببارم
 
 
اگه چوبۀ دارم واسه عاشق
 
اگه برکۀ آبم با یه قایق
 
 
اگه گاهی گله دارم
 
از تو عشقم شکوه دارم
 
 
اگه چشمام هر روز می باره
 
 
واسه تو آروم نداره
 
 
اگه قلب من شکسته
 
 
اگه عشق دستهام رو بسته
 
 
اگه روحی در عذابم
 
 
اگه عکسی توی قابم
 
 
اگه لبهام بوسه داغ واسه عاشق
 
 
اگه یک دشتم، دشت پر از یاس و شقایق
 
 
اگه خورشید رو به غروبم
 
 
اگه با تو شکسته غرورم
 
 
اگه عشق تو کرده کورم
 
 
اگه زندگی از تو کرده دورم
 
 
اگه من بی تو غریبم
 
 
اگه با غصه رفیقم
 
 
اگه شادی با من قهره
 
 
دیگه با من و گریه چه فرقه
 
 
اگه ساده ام واسه تو، سادۀ عشق تو هستم
 
 
اگه نازم، ناز عشقم نگاه تو کرده مستم
 
 
هر چی هستم عاشقم باش
 
 
توی خنده توی گریه ناظرم باش
 
 
واسه عشقم مهربون باش ، واسه دستم سایه بون باش
 
 
هر چی هستم من همینم پس تو عاشق همین باش
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 22:59  توسط امیر حسین   | 

دروغ میگفت..

 

دروغ میگفت..

دیگری را دوست میداشت..

تا دیدی خاموش بودم..

باری گفتم دوستم داری گفت: آری..

فریاد زدم راستش را بگو هر چه هست..

از گناهانت هر چه سنگین باشد خواهم گذشت..

گفت: مرا ببخش دیگری را دوست دارم..

به او گفتم: حال که تو سالهاست به من دروغ می گویی..

این بار من به تو دروغ میگویم..

تورا نخواهم بخشید..

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 22:57  توسط امیر حسین   | 

تا کی...

(( تا  کی به  تمنای  وصال  تو یگانه

                                          اشکم شود ازهر مژه چون سیل روانه))

 

 

((بوی گندم مالِ من ، هرچی که دارم  مال تو

                                          یه وجب خاک مال من،هرچه میکارم مال تو))

 

 

((عشق  همانند هوا همه جا  جاری  است

                                          پس تو هم نفسهایت را جا نا نه  بکش ))

 

 

((دوری مون رو باز میزاریم به حساب سرنوشت

                                         انقدر خوبی که آخر می دونم می ری بهشت))

 

 

((تو که هفتا آسمونی امّا آسمون  به همرات

                                         هرچی مهتاب و ستارست همه قربونی چشمات))

 

 

((به خودت نگاه نکن که مثِ قرص ناز ماهی

                                         تو ببخش از این دیوونه اگر سر زدِ اشتباهی))    

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 22:46  توسط امیر حسین   | 

توی که...

توی که

          هم نفس شبهای تنهای منی

توی که

          عاشق چشمای منی

توی که

           تو تپش ترانه هام می مونی

توی که

          ترانه ی عشق منو می سازی

˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜˜

منم اون

        عاشق گمگشته که بی تومی میره

منم اون

         صدای که تو رو ترانه می کنه

منم اون

         عاشقی که از دله تنگت می خونه

منم اون

        کسی که بازی می کنی با دل اون
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم فروردین 1385ساعت 22:44  توسط امیر حسین   | 

خواهش میکنم...

نگار می خوام مال خودم باشی ففط روی تسمیمت فکرکن خواهش میکنم

تو اولین کسی هستی که بهش میگم عاشقتم و آخرین نفر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 14:47  توسط امیر حسین   | 

 

من در این دنیا نکردم گناهی

فقط کردم به چشمانت نگاهی

اگر این نگاهی شد گناهی

مجازاتم هر تور که خواهی   

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 14:25  توسط امیر حسین   | 

مي تواند جاودان باشد ...

مي تواند جاودان باشد

اگر هر دوي ما چنين بخواهيم

مي خواهم عشقم به تو

پايدار باشد

مي دانم که اين

به کوشش فراوان هردومان

در خشنود کردن يکديگر

در کمک به يکديگر

عادل و صادق بودن با يکديگر

و پذيرفتن يکديگر،آن سان که هستيم،نياز دارد

هر دو بايد سخت بکوشيم

تا فرديت خود را حفظ کرده

و در عين حال با هم يکي شويم

تا نيرومند و پشتيبان هم

در خوشي و سختي،

تا هيجان انگيز و جالب

براي خود و ديگري باقي بمانيم

هر دو بايد سخت بکوشيم

تا همواره به يکديگر

به چشم با ارزش ترين فرد دنيا بنگريم

تا همواره عشقمان

با ارزش ترين احساسمان باشد

تا هموره ارتباط ميان خود را

جدي ترين و مهمترين پيوند دو تن بدانيم

گر چه شايد هميشه

داشتن عشقي پايدار ساده نباشد

سخت کوشيدن بس آسان است

آن گاه که پاداش آن

زيبايي در کنار هم بودن و عاشق بودن ماست

دوستت دارم.
My Dream of Love p

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 13:42  توسط امیر حسین   |